سلوم دوستای عزیز

خوبید؟چی کارا می کنید.

تصمیم داریم به دلیل ارتقای کیفیت مطالب

فعالیت این وبلاگ رو

از تاریخ 5/31 تا 6/10

به تعلیق بندازیم.

با تچکر از اینکه ما رو تحمل می کنید ........

 



تاريخ : سه شنبه 28 مرداد 1398برچسب:, | 23:57 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

آدرس وب های گروه ما:

برای ورود روی اونا کلیک کنین

ضد جاستین بیبر

دانلود بازی

وب قدیمی ما ( دوستان قدیمی )

و ....

منتظر وب های جدیدمون باشید



تاريخ : چهار شنبه 26 تير 1398برچسب:, | 16:4 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

 

سلام بر تمام داداش ها و آبجی های گلم.

از اینکه به وب خودتون سر زدید ممنونیم.

 

 

 برای مشاهده بهتر از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده کنید

آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي

 

چند تا نکته:

1.یه سری ویدئو باحال تو امکانات وب(گوشه سمت چپ)

گذاشتم ، حتما ببینید.

2.با تبادل لینک موافقم.

3.هر دو - سه روزه یه آهنگ جدید براتون میزارم.

بای

http://www.8pic.ir/images/73025996355218945696.png

غلط املایی مهم نیست.

طراحی زیبا از دوست عزیزم

 



تاريخ : پنج شنبه 13 تير 1398برچسب:, | 19:51 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

 



تاريخ : دو شنبه 18 شهريور 1392برچسب:, | 19:26 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

 



تاريخ : دو شنبه 18 شهريور 1392برچسب:, | 19:21 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

 



تاريخ : دو شنبه 18 شهريور 1392برچسب:, | 19:17 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

عکس های خنده دار جدید (91)



تاريخ : چهار شنبه 13 شهريور 1392برچسب:, | 15:34 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

تصاویر خنده دار روز (81 عکس)



تاريخ : پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:, | 16:17 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

عکس های خنده دار

 

به نظر شما چه چیزی شنیده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



تاريخ : پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:, | 16:13 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

عکس های خنده دار



تاريخ : پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:, | 16:10 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

 

 

 

بسکتبال با الاغ ها

 

پدران نمونه و الگو

عکس های خنده دار

 

 

خیاررررررررررررررررر

عکس های خنده دار

 

 



تاريخ : پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:, | 16:1 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

سلووووووووومی دوباره

ما برگشتیم.



تاريخ : پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:, | 15:58 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

عکس خنده دار

 

عکس خنده دار

 

عکس های خنده دار, ترول جدید,عکس ترول, سایت عکس,سرگرمی



تاريخ : پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:, | 15:55 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

 ﻧﺎﻣﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ, ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ

ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ.
ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ ﺻﺒﺞ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﻫﻤﻪﺍﺵ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.
ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ
ﺳﻤﺖ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻊ ﺑﻊﮐﺮﺩﻡ.

ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥﭼﺎﻗﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ.

ﺣﺎﻝ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.

ﺍﻣﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﺎﺏ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ. ﻫﻮﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ.
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ.

ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺳﺐﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺍﺭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼﻣﻤﻠﮑﺖ!

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﮑﻨﻢ.
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺷﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ. ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﻫﻮ ﺍﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﮐﻨﻢ.

ﻣﺎﺩﺭ! ﺩﯾﮕﺮ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﻋﺮﺿﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺳﻼﻣﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻧﻢ
ﺑﺮﺳﺎﻥ؛ ﺑﻪ ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﻫﻢ ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﺎﻥ.



تاريخ : یک شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, | 22:4 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

فانتزیای جدید, خنده دار, مطالب جالب و خنده دار

یکی از فانتزیام اینه که یه ساعت داشته باشم که سر جلسه هر امتحانی وقتی اونو میزنی زمان وایسه بعد برم همه جوابارو از رو کتاب ببینم و همیشه بهترین نمره رو بگیرم و وااااااااااااای آب قند بدید …

---------------------------------------------------

یکی از فانتزیام اینه که توی خیابون کنار یه کارتن خواب و گدایی بزنم کنار پارک کنم از ماشین پیاده شم ، طرف که اومد دستشو دراز کرد سوییچ رو بندازم تو دستش بگم : بیاااا ماله تو ! کارتن خوابه هم با تعجب و شوک زدگی بگه : آقا پس خودتون چی ؟؟؟ منم همینطور که دارم میرم رومو برگردونم و بگم : دلم میخواد تا افق قدم بزنم و بعد از چند لحظه دوباره برگردم تا یه لبخندی نرمی بزنم و برم که محو بشم ببینم کارتن خوابه زودتر از من تو خیابون محو شده باشه !!!

---------------------------------------------------

یکی از فانتزیام اینه که وختی تو راهرو دارم راه میرم بخورم به یه دختره کل وسایلش بریزه زمین منم از کنارش رد بشم و بگم اووووی مگه کوری ؟
همش که نباید بریم براش جمع کنیم بعد عاشقش بشیم بریم بگیریمش !!! والا …

---------------------------------------------------

یکی از فانتزیام اینه دوس دخترم بمیره بعد منم تیپ مشکی بزنم ، عینک دودی بزنم ، برم سر خاکش بعد همه بگن خدا بیامرز عجب چیزی تور کرده بود حیف شد واقعا …

---------------------------------------------------

یکی از فانتزیام اینه که وقتی زیپ شلوارمو میارم بالا زبونمو نیارم بیرون ، هر کاری میکنم نمیتونم !


---------------------------------------------------

یکی‌ از فانتزیام اینه سر امتحان الکی‌ هی‌ کفه دستمو نگا کنم
مراقب احساس زرنگی کنه بیاد خفتم کنه ببین هیچی‌ کفه دسم نیست....
بعد بش بگم زرشک !ضایع شدی ؟؟؟
اصن به عشق همین حرکت میرم دانشگاه !!!! 

 



تاريخ : یک شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, | 18:44 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

یه دوستی داشتم که اصلا” اهل این سوسول‌بازیا و تقلب و این حرفا نبود.

یه روز قبل از امتحان یه چاقو میزاشت جیبش میرفت دم خونه‌ی استاد

ما شالله الان مهندس قابلی هم شده…

.

.

.

من متوجه شدم تازگیا به لطف کیبورد یه زبان جدید یاد گرفتم !

مثلا میدونم : “سشمشئ ناخذه” میشه سلام خوبی ؟

“خن” میشه اوکی !

“ذغث” میشه بای !

.

.

.

اگر نیوتون با سیب جاذبه زمین را کشف کرد

ما با دوسیب جاذبه آسمانها را کشف کردیم! :|

.

.

.

ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ :

ﻣﺸﺘﺮﮎ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﯼ ؟

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ

ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻫﻤشون همین ﺟﻮﺭﯾﻦ !

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻠﯿﺸﻮ ﻭﺍﺳﺖ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﮐﻔﺶ ﺑﻤﻮﻧﻦ !

.

.

.

یه روز میرسه نسل بعدی توی تاریخ ادبیاتشون دارن آدرس سایت های ما رو حفظ میکنن

علیرضا راد که بود !؟ نام سایتش را ذکر کنید !(۲۰ نمره !)

.

.

.

میگن تو جهنم یه جایی هست

حالا خودتون میرید میبینید !

.

.

.

شما اگه دقت کنی همین کلمه “قرقروت” و یا”گوجه سبز”

یا حتی “لواشک ترش” و در بعضی مواقع هم “آب زرشک البالو” خودش…

ادامه جمله رو ول کن

آب دهنتو قورت بده بعد !



تاريخ : یک شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, | 13:15 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

این مطلب رو حتما بخونید خودم خیلی باهاش حال کردم

تیم شطرنج, تیم فوتبال

مربی تیم بازنده شطرنج در اروپا:
امروز روز ما نبود و زیاد هم خوب بازی نکردیم.
مربی تیم بازنده شطرنج در ایران:
کورنومنت که افتضاح بود. هوا هم آلوده بود و اسب و فیل ما رو از نفس انداخت. زمین بازی هم به درد گوسفند چرانی می‌خورد.

مربی تیم بازنده والیبال در اروپا:
امروز تمرکز خوبی روی بازی نداشتیم و تیم رقیب بهتر از فرصت‌ها استفاده کرد.
مربی تیم بازنده والیبال در ایران:
تور که سوراخ بود! توپ که باد نداشت و مربع بود و من نمی‌دانم فدراسیون خجالت نمی‌کشد از این وضع توپ. من واقعا متاسفم برای این ورزش.

مربی تیم بازنده منچ و مارپله در اروپا:
مقصر شکست امروز من بودم و دیگر هیچ. به تیم برنده هم تبریک می‌گم.
مربی تیم بازنده منچ و مارپله در ایران:
تاس که اصلا نمی‌چرخید. مارها هم که برای آنها خوش رقصی می کردند و فقط به ما نیش می‌زدند. داوری هم که فاجعه! تماشاگر هم دائم توی صورت ما لیزر انداخت…واقعا یه مشت بووووووق دارند این ورزش را اداره می‌کنند! خاک بر سر ما که آمدیم توی این ورزش. و خاک بر سر تیم مقابل که با این دودره‌بازی‌ها تیم ما را برد و خاک بر سر تماشاگری که اینطوری به بچه‌های ما فحش داد و خاک…

مربی تیم بازنده واترپلو در اروپا:
بچه های ما امروز خسته بودند و نشد تاکتیک‌ها به درستی اجرا بشه.
مربی تیم بازنده واترپلو در ایران:
آبش که خیس بود. زمین که موج داشت. تیر دروازه ها هم به اراده تیم مقابل تکون می‌خورد. بازیکنان حریف هم توی آب هر کاری خواستند کردند، آب رو اصلا نمی‌شد بو کرد! توپ هم که لیز بود. من نمی‌دونم واسه چی اصلا ما مسابقه برگزار می‌کنیم.

مربی تیم بازنده فوتبال در اروپا:
تیم مقابل امروز خیلی بهتر از روزهای قبل بازی کرد و متاسفانه خط دفاع ما نتونست اونطور که باید ظاهر بشه.
مربی تیم بازنده فوتبال در ایران:
یعنی من …(از انتشار باقی کلمات معذوریم!)

 



تاريخ : یک شنبه 30 مرداد 1392برچسب:, | 22:2 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

 یکی‌ از فانتزیام اینه که, فانتزیای جدید

    یکی از فانتزیام اینه که با یدونه گوشی شروع کنم به هک کردن یه وایرلس و بعد که هک شد واسه طرف یه پیام بفرستم که وای فای شما امنیت نداره نع
    یکی از فانتزیام اینه که تو بانک یه فراری اenzo برنده بشم با تمام سرعتش توی خیابونا بچرخم و برم باهاش از اینجا تا شمال رو تخته گاز تو اوتوبان خاص با 300 کیلومتر سرعت!!

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزیای من اینکه مهمون بیاد خونمون بگه من تا اخر هفته اینجا میمونم بعد تنها کاری که میتونم بکنم اینکه برم تو دستشویی دمپایی هارو خیس کنمبعد خودتون میدونین که چی احساسی بهشون دست میده

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزیام اینه که:یه روز بابام یه کیلو بادوم هندی و یه کیلو پسته بخره،بیاره به اتاقم
بعد بگه:
بچه ی گلم بیا اینارو بخور تا جون بگیری بتونی دوباره اپ کنی.
ولی نمی دونم چرا همیشه که میاد به اتاقم میگه:
الاغ از پای اون عاخور بلند شو
و از این طویله کوفتی بیا بیرون
بععععله یه همچین پدر با ادبی هم داریم

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزیام اینه که یه پراید توی بانک ببرم بعد بفروشمش با پولش ویلا و زمین و خونه و چند تا ماشین بخرم آخر سر هم زن بگیرم

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزی هام اینه که با وامی که از بانک بگیرم یه جزیره شخصی بخرم سفا و سیتی .. هر روز برم تو دریاچه شنا کنم هیچ کسی هم نباشه هاااا.

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزیام اینه بفهمم جرا با اینکه
سالهاست در توليد گوجه فرنگي خود کفا شديم
اما هنوز اسمش به گوجه ملي تغيير نيافته!

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی‌ از فانتزیام اینه که یه پتو اختراع بشه که سوراخ سوراخ باشه ، واسه ماهایی که همیشه گرممونه ولی‌ بی‌ پتو هم خوابمون نمیبره

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزی هام اینه که
وقتی روی صندلی مترو نشستم یه لحظه بلند شم ملت که هجوم آوردن سمت صندلی موبایلمو از جیبم دربیارم بشینم.



تاريخ : یک شنبه 30 مرداد 1392برچسب:, | 18:43 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

بابام بهم میگه یه شامپوی خوب خارجی واسه خودت(!) بخر فردا میخام برم حموم!

.

.

.

ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﺭ ﻧﯿاﻮﺭﺩﻡ:

ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ….

ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻥ ﺍﮔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ

.

.

.

واقعا که مهندس واقعی یه گوسفنده !

روزی ۲۰۰۰ تا پشگل درست می کنه

همش یه اندازست !

.

.

.

کلی پول نرم افزار میدی بعد قبل نصب میپرسه آیا قوانین ما رو قبول داری ؟

خب مثلا فرض کن من قبول نداشته باشم چه غلطی میتونم بخورم !؟

.

.

.

خدا رو شکر که هنوز با خاروندنِ ردِّ کشِ جوراب رویِ پامون

میتونیم یه ذره کیف کنیم!

.

.

مسابقه پیامکی ایرانسل(هر پیام ۷۵تومان) برنده: هر روز لپ تاپ

سوال :

۱: اب خوبه؟ بله

۲:درخت چه رنگ است؟ سبز

۳:اهن سفت تره یا پنبه؟ اهن

سوال آخر: شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد که بود و اون روز تو خلوت

خودش به چی فکر میکرد !؟

.

.

.

میدونستم آدم بدشانسی ام ولی نه تا این حد

که بیان دستمو بگیرن ببرنم وسط تا برقصم برق بره !

.

.

.

از صبح تا شب یه دونه زنگ هم نمی خوره موبایلم

بعد همینکه میرم دستشویی

۴ تا از کمپانی های بزرگ برای استخدامم زنگ زده بودن !

از امور دانشجویی هاروارد برای بورسیه تحصیلی  !

سازمان سنجش برای نتیجه کنکور سال پیش !

معلم ابتداییم واسه دادن جاییزه ای که مامانم واسم خریده بود !

مشترک گرامی اگر در دستشویی نبودید برنده جایزه بانک ملت میشدید !



تاريخ : یک شنبه 30 مرداد 1392برچسب:, | 13:52 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

اشعار خنده دار, مطلب خنده دار

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!



تاريخ : یک شنبه 29 مرداد 1392برچسب:, | 21:56 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

فانتزیای جدید, خنده دار, مطالب جالب و خنده دار

یکی از فانتزیام اینه که پلیس تو ایست بازرسی ماشینم رو نگهداره بگه اسم ؟
بگم عباس
بگه نام پدر ؟
بگم عباس علی
بگه فامیلت چیه ؟
بگم عباسی
بگه از کجا میای ؟
بگم عباس آباد
بگه کجا میری ؟
بگم بندر عباس
پلیسه شاکی شه بگه احمق منو سرکار گذاشتی ؟؟؟
بگم نه به حضرت عباس …

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزیام اینه که وقتی با زنم دعوام شد خودمو کنترل کنم ، نازش کنم و بزارم بخوابه …
وقتی خوابید قشنگ برم سر وسایل آرایشیش با ریملش کفشامو واکس بزنم … کرم دور چشم و شبشو بمالم به تایرای ماشینم … با مداد سیاه دور چشمش خشای روی کفشمو پر کنم … با دستمال مرطوبشم میتونم میز کامپیوترمو قشنگ تمیز کنم ، با موچینش یه حالی به موهای دماغم بدم …

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتزیام اینه که تو ماه رمضون اشتباهی برم عاب بخورم
بعد عذاب این حرکت وجدانم رو گریبان گیر شه شش روز به درگاه خدا ضجه به عرض آوررم آخرش وحی بیاید بنده ابله من برو گمشو اون رساله رو بخون بغرعان مجید و کریم خوردن و آشامیدن از سر سهل انگاری مانعی ندارد

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ :
ﻧﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ
ﻧﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺍﯾﻨﻮ ﺍﻭﻥ ﺑﺸﻪ
ﻧﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﻗﯿﺪ ﺩﺭﺳﺸﻮ
ﺑﺰﻧﻪ
ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﻫﯿﻨﯽ ﺑﺸﻪ
ﻧﺒﯿﻨﻢ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺑﭽﺶ
ﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﺷﻮ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ
ﺁﺭﻩ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﻣﻦ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﯾﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ
ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ
ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻧﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

فانتزی من اینه که تابستون یه خواستگار کچل واسم بیاد که کلاه گیس سرش گذاشته باشه بعد ما تارف کنیم بشینه جلوی کولر بعد که نشست من کولرو بزنم دور تندش کلاشو باد ببره و همه بهش بخندن.......
عایا این فانتزیه؟؟؟؟
مردم آزاریه؟؟؟؟
گزینه 3؟؟
همه موارد؟

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

مهم ترین فانتزی زندگیم اینه که یه روز منو بفرستن کره جنوبی فقط ۴۸ساعت بهم وقت بدن تمام چیزایی که توی این چند سال میخواستم از اینترنت دانلود کنم ولی به خاطر سرعت پایین نتونستم رو دانلود کنم برگردم ، به خدا بر می گردم !!!

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از فانتری هام اینه به بابام بگم ماشین می خوام دستم بگیره ببره در بنگاه بگه هر کدوم می خوای انتخاب کن بخرم واست پسرم.

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتری هام اینه صبح از خواب پاشم بگم نه امروز حس کار نیست زنگ بزنم به دوستم بگم امروز من نمیام خودت برو.

•.•.•.•.•.•.•.•فانتزیای جدید•.•.•.•.•.•.•.•
یکی از فانتزی هام اینه سوار ماشین شم بعد برم وسط آب تا سقف زیر اب بعد 1 دقیقه از اون ور اب بیام بیرون و ماشینم آخ نگه.



تاريخ : یک شنبه 29 مرداد 1392برچسب:, | 18:36 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم

می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی)

در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟

.

.

.

اینکه توقع داشته باشی چون آدمِ خوبی هستی

دنیا باهات خوب رفتار کنه

مثل اینه که از یه گاو توقع داشته باشی کـــه چون گیاهخواری،بهت حمله نکنه !

.

.

.

آرزو های من خیلی بی حیان

هیچ کدوم جامه ی عمل نمی پوشن !

بی ادبا

.

.

.

کارنامه ایرانی ها :

زبان انگلیسی = ۱۹

زبان فارسی =۱۳ :|

.

.

.

پیاده شدن از مترو تو ایران مث شنای قورباغه میمونه

باید جمعیت جلوی در مترو رو بشکافی تا بتونی پیاده شی!



تاريخ : یک شنبه 29 مرداد 1392برچسب:, | 13:27 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

دختر و پسر, مطالب طنز ازدواج

از کليه دوشيزگان قدبلند زيبارو، واجد شرايط زير تقاضا داريم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پيغام در قسمت نظرات يا به وسيله ايميل به نشاني بنده بفرستند.

بديهي است پس از انجام بررسي‌هاي کامل، نام افراد داراي صلاحيت به وسيله همين تريبون اعلام خواهد شد

نکته: ما تو کارمون پارتي بازي نداريم، يعني لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه يا پيغام خود بپرهيزيد و هي نگيد ما فاميل فلاني هستيم

شرايط پذيرش
1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

2. قد کمتر 165سانتيمتر و بالاتر از 175سانتيمتر نباشد.

3. افراد خيلي ترکه‌‌اي و زيادي چاق قابل پذيرش نيستند. (چون من حوصله رژيم چاقي و کلاس لاغري ندارم)

4. هر وقت من خواستم مي‌ريم هر رستوراني که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و ميرزاقاسمي با کلي سيرترشي دوست دارم.

5. اهل کادو خريدن و هر روز لاو ترکوندن نيستم

6.اگر خداي نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نياره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدي، مامانم اينا و مامانت اينا نداريم. خوشم نمياد.

7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بيشتر مهر نمي‌کنم.

8. بايد يک جايي کار کني، يک کاري هم واسه عصر من گير مياري چون حوصله مسافرکشي و رانندگي ندارم

9. بابات بايد پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتيغمش.

10. پول اضافي ندارم براي پوشک کامل بچه بدم. مي‌ري کهنه و لاستيک مي‌خري، خودت مي‌شوري.

11. به مامانت مي‌گي سيسموني خوب بياره

12. بايد خوشگل باشي چون پول واسه لوازم آرايش نمي‌دم.

13. موهاي وزوزي نبايد داشته باشي، چون نرم‌کننده ايراني الآن شيشه‌اي دوهزار تومن شده.

14. موهاي خرمايي و مشکي رو ترجيه مي‌دم.

15. نبايد ورزشکار باشي چون قدرتت خيلي زياد مي شه !.

16. اگه سر کار بري يا کاري داشته باشي نبايد ديرتر از 5 خونه باشي.

17. از الان بايد کلاس آيروبيک بري تا چندسال ديگه بد هيکل نشي، پولشم از بابات بگير. من 10سال ديگه زن شکم گنده نمي‌خوام

18. بايد فال قهوه بلد باشي بگيري، چون من دوست دارم.

19. مانتوي تنگ نمي‌پوشي.

20. دوستات رو هم هر روز نمياري خونه. فهميدي.

21. يک ماشين ظرف‌شويي هم قاطي جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

22. لازم نيست واسه يک خونه 50متري، جاهاز خونه 200متري بخري.

23. من مبل تختخواب شو دوست دارم

حالا در خدمتيم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
به نظر شما شرطي مونده ؟



تاريخ : یک شنبه 28 مرداد 1392برچسب:, | 22:3 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

فانتزیم اینه یه روز انقدر بزرگ بشم که از هیچکس و هیچ چیز نترسم
غیر از خدا.

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

یکی از فانتزیای من اینه که بوکسور شم برم مسابقات جهانی،تو فینال بیوفتم با یه اسرائیلی،بجا اینکه انصراف بدم، میرم تو رینگ تلافی این تحریمارو روش دربیارم، لتوپارش کنم جوری که راهیه بیمارستان بشه،بعد من قهرمان شم وقتی که دارن سرود تیم قهرمان ایران قهرمان بمان ایرانو پخش میکنن با یه الکترو اسموک تو گوشه ی رینگ محو شم!

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

یکی از فانتزیهام اینه کــــه
اولین نوزادی کــه تو فامیل بدنیا اومـد بهش لیمو ترش بدم از قیافش عکس بگیرم …
یه همچین آدم با مـحبت و بچـه دوستی هسـتم من !!

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

یکی از فانتزیام اینه کـــه
مثلا واسه آخر ترم درس نخونم برم امتحان بدم
بعد ببینم استاد داده بهم ۱۹ !!!
بگم استاد چرا استاد ؟؟؟
بگه من میدونم تو درست خوبه برای امتحان نتونستی بخونی …

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

یکی از فانتزیام اینه کـــه
یه ساعت داشته باشم که سر جلسه هر امتحانی وقتی اون رو میزنی زمان وایسه
بعد بـرم همه جواب هارو از رو کتاب ببینم و همیشه بهترین نمره رو بگیرم،
وااااااااااااای آب قـند بدیـد …



تاريخ : یک شنبه 28 مرداد 1392برچسب:, | 18:35 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

خانوووووما شارژ ایرانسل میگیرم براتون پارک دوبــــــــــــــــــل میکنم

شارژ و شمارتونو برام بزارین

پیغامای الکی و نیمخونم

اعتماد باید ۲طرفه باشه!!

اگه بخواین وب پارک دوبلمم بهتون میدم!! :دی

.

.

.

شمام یادتونه؟؟؟)
اسم:غلام
فامیل:غلامی
غذا:غلام پلو
میوه:غلام سبز
شغل:غلام فروش
شهر:غلام رود
کشور:غلامستان
گل:غلام بو
شی:غلام پلاستیکی
ماشین:همونی که غلام سوار میشه اسمشو نمیدونم
یه جور مینوشتیم انگار گفتن اولش با غلام شروع شه
بعد تازه بهمونم میگفتن مثلا غلام پلاستیکی وجود نداره، در دفاع از ورژن
پلاستیکی غلام چنان جنگ خونینی به راه می افتاد که تو ۸ سال جنگ تحمیلی
به راه نیافتاد! رو نبود که!

.

.

.

بابابزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید

من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟

می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم…

یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش…

رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن

گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر

تو این سن و سال من ِ پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم :|

.

.

.

هیچ چیز گــــــــــران تر از اشـــــــک یک زن جود ندارد…!

هنگامی که یک قطره بیرون می آید…
اول با خط چشم “l’oréal” و…
و ریمل مژه “Dior” و “bourjois” و… مخلوط میشود…
پس از آن هنگامی که پایین می آید و به گونه میرسد…
با “D & G blusher” و “Collistar” و… مخلوط میشود…
و در صورت لمس لب ها، با رژ لب “Maybelline” و “Kiko” و… مخلوط میشود…
این به این معنی است که یک قطره است به ارزش حــــــداقل $۳۰
پس قدر این اشکارو بدونید

.

.

.

ما تو حمومون وان نداریم

وگرنه تا حالا چن بار خود کشی میکردم خیلی کلاس داره لامصب !

.

.

.

اگر کره ای ها میدونستن تیم های قرمز پوش وقتی ده نفره میشن

تازه جون میگیرن و حریفاشون رو میبرن به داور التماس میکردن که شجاعی اخراج نشه !

.

.

.

مامانم بهم زنگ زده

من : جانم؟

مامانم : جانم نیست منم!

.

.

.

الان تو ماهی از سال هستیم که پدرا وقتـی نصف شب بیدار میشن؛

نه کولر روشنه نه بخاری که خاموش کنن، میرن پنجره رو میبندن :|



تاريخ : یک شنبه 28 مرداد 1392برچسب:, | 13:21 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

ازدواج چیست, انشای خنده دار, خنده دار

پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!»،

بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید: «نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و توی یکی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین کار رو می کرد و ابتدا می کشید و سپس تحقیقات می کرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور که داشت حرف می زد یک دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده، ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت کرد که با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می کردین که باز بابات جو گیر شده بود و می گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی که کم کم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور که به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می کنی که یه دونه مامان کافی نیست؟! می دونم چکارت کنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محکم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست کل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم که موضوع انشا این هفته مون اینه که «ازدواج را توصیف کنید.»، بابایی که تازه بهوش اومده بود گفت: «خب خانم! اول تحقیق کن، بعد مجازات کن! کله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت: «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می کنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه که هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی کرد و گفت: «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت: «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه کرباس هستند!»

بابابزرگ که گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با کانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبکه عوض می کرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت: «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی که داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: «ازواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج کند ... راستی خانم معلمتون ازدواج کرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود که این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت کرد.

به حالت قهر دفترم رو جمع می کنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمانم خواهرم اشک جمع می شود، و وقتی دلیل اشک های خواهر رو می پرسم می گوید: «کمی خس و خاشاک رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می کنم نشانی از گرد و خاک نمی بینم، به خواهر می گویم: «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشک می ریزد.

ما از این انشا نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناک است زیرا امکان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت کند، این بود انشای من، با تشکر از اهالی خانه که در نوشتن این انشا به من کمک کردند!



تاريخ : یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:, | 22:4 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

شب عروسی, یکی از فانتزی هام اینکه

فانتزیم اینه 1 شب، فقط 1 شب تا صبح بشینم پای نت
مامانم 675 بار نیاد بگه چی کار میکنی
(اگه مشغول درس خوندم باشم 1 دفم بیدار نمیشه ها)

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

 یکی از فانتزیام اینه که:
یه کیف دستی مردونه پیدا کنم که توش پر از تراول و چک باشه به ارزش 5/6میلیارد
منم روحیه انسان دوستیم گل کنه بگردم صاحبشو پیدا کنم بعد یارو از امانت داری من خوشش بیاد و بگه بیا دختر منو بگیر منم در کمال ناباوری قبول کنم
میگی چقدر بی جنبم نه عزیز من
اون موقع که کیفو پیدا کردم نخواستم که پولو خرج کنم ولی اون موقع که دخترشو گرفتم خیلی راحت پولارو خرج میکنم
مثل اینکه میگن هلو بپر تو گلو
بعله بعله یه همچمین آدم باهوشیم من

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

یکی از فانتزیام اینه که
با مخاطب خاصم دعوام بشه بعد اون منو هل بده و سرم بخوره گوشه میز و ضربه مغزی بشم بمیرم و مخاطب خاصم رو ببرن زندان
بعدش ولی دم ( مادرم ) رضایت ندن و بگن باید حتما قصاص بشه
و در یک سپیده دم سرد درحالی که مخاطب خاصم یه شلوار گا گلی بپوشیده با قدم های لزان بره روی چهارپایه و موقعی که مامورمیخواد طناب رو بندازه گردنش یه صدایی از دور داد بزنه نه! ننننننه!
بعد ببینن که مامانم بیاد پیشونی مخاطب خواصم رو ببوسه و طناب رو بندازه گردنش و بگه بوئینگ من که رفت......
رو کنه به مخاطب خاصم وبگه تو هم برو به جهنم و سپس چهارپایه رو هل بده و با یک نوای غم انگیز دوربین سایه مخاطب خاصم رو که داره بالای طناب دار میلرزه نشون بده و سپس آرام وآرام بره رو به آسمون
سنگ دل هم خودتونین

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

فانتزي من اينه بدونم وقتي رفتيم بهشت از
كدوم درخت بايد سيب بخوريم عايا؟؟!!!!!!

 

فانتزیای جدید,طنز و خنده دار,طنز هاي خنده دار

 

فانتزی من اینه که اون صفحه تبلیغاتی که باز میشه و میگه اگه این صفحه را ببندید دیگر باز نمی شود مرد باشه و به حرفش عمل کنه



تاريخ : یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:, | 18:28 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |


بعضیا هستن یهو آنلاین میشن ؛

طی یه عملیات انتهاری تو ۵دقیقه, ۵۵تا پست میزارنُ آف میشن

امـریـکـا از اینا میترسه حمله نمیکنه…. :|

.

.

.

پسر کوچولو بعد از رفتن به رختخواب: بابااااااا

پدر: بله؟

پسر کوچولو: میشه برام یه لیوان آب بیاری؟

پدر: نخیر نمیشه. قبل از اینکه بخوابی گفتم آب می خوری؟ گفتی نه.

۳ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابااااا تشنه امه، یه لیوان آب میاری؟

پدر: نخیرررر، اگه یه بار دیگه آب بخوای، میام یکی میزنم توی گوشت تا بخوابی.

۵ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابا…. میشه وقتی میای منو بزنی، یه لیوان آبم بیاری !

.

.

.

یکی اومده بهم پی ام داده

دلم میخواد بمیرم ..

مرتیکه مگه من عزراییلم ….؟؟ برو بمیر …..!

.

.

.

شماهم وقتی شبا یهو از خواب بیدار میشید گوشیتونو با یه چشم چک میکنید!؟

.

.

.

یه روز کتابمو دادم به دوستم از صفه ۷۸ میشه فهمید شام قرمه سبزی داشتن

از صفه ۱۰۴ هم میشه فهمید بعدشم انار کوفت کرده !

.

.

.

توی دوره و زمونه ایی که یه پسر ۱۶ ساله با ۴۰ کیلو وزن و یه ماشین شاسی بلند

میشه مرد رویاها ما همون نامرد باشیم بهتره !

.

.

.

همه مخاطب خاص دارن من مخاطب ماست دارم :|

 

 



تاريخ : یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:, | 13:31 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |

تا پامو از در میذارم بیرون با این وضیت رو به رو میشم ..!

بابا آخه چقد محبوبیت .. چقد معروفیت ..چقد ..!!

خسته شدم بابا دست از سرم بردارین ..خخخخخ...!!

عکس های خنده دار و جالب www.taknaz.ir

 

وضیت آشپز خونه ما وقتی مامان اینا میرن مسافرت و با رفقا دورهم  و ...

عکس های جالب و خنده دار  -www.jazzaab.ir

 

رانندش کی بوده؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این عکسها را ببینید و فقط بخندید | www.irannaz.com

 

http://www.imgiran.com/images/bz53pjzmoby03rbg8us.jpg

 

ght1 زن من معتقده رانندگیش از من بهتره. عکس طنز خفن

 

 



تاريخ : شنبه 26 مرداد 1392برچسب:, | 15:36 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲
پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
 

دختر: مرسی!شما مجردین؟

ﭘﺴﺮ : ﺑﻠﻪ. ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟ازدواج ﮐﺮدﯾﻦ؟

دﺧﺘﺮ : ﻧﻪ. ﻣﻨﻢ ﻣﺠﺮدم. راﺳﺘﯽ ﺗﺤﺼﯿﻼﺗﺘﻮن ﭼﯿﻪ؟

ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ از داﻧﺸﮕﺎه MIT َا ِﻣﺮﯾﮑﺎ دارم. ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟

دﺧﺘﺮ : ﻣﻦ ﻓﺎرغ اﻟﺘﺤﺼﯿﻞ رﺷﺘﻪ ﮔﺮاﻓﯿﮏ از داﻧﺸﮕﺎه ُﺳﺮﺑﻦ ﻓﺮاﻧﺴﻪ ھﺴﺘﻢ.

ﭘﺴﺮ : wow ﭼﻪ ﻋﺎﻟﯽ!واﻗﻌﺎ از آﺷﻨﺎﯾﯿﺘﻮن ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ.

دﺧﺘﺮ : ﻣﺮﺳﯽ. ﻣﻨﻢ ھﻤﯿﻦ ﻃﻮر. راﺳﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﮐﺠﺎی ﺗﮫﺮان ھﺴﺘﯿﻦ؟

ﭘﺴﺮ: ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﺗﺠﺮﯾﺸﻢ. ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟

دﺧﺘﺮ : ﻣﺎ ھﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮن اوﻧﺠﺎس. ﺷﻤﺎ ﮐﺠﺎی ﺗﺠﺮﯾﺶ ﻣﯽ ﺷﯿﻨﯿﻦ؟

ﭘﺴﺮ : ﺧﯿﺎﺑﻮن درﺑﻨﺪ. ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟

دﺧﺘﺮ : ﺧﯿﺎﺑﻮن درﺑﻨﺪ؟ ﮐﺠﺎی ﺧﯿﺎﺑﻮن درﺑﻨﺪ؟

ﭘﺴﺮ : ﺧﯿﺎﺑﻮن درﺑﻨﺪ. ﺧﯿﺎﺑﻮن…… ﮐﻮﭼﻪ……ﭘﻼک….ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟

دﺧﺘﺮ : اﺳﻢ ﻓﺎﻣﯿﻠﯽ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﻪ؟

ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ؟ ﺣﺴﯿﻨﯽ! ﭼﻄﻮر؟

دﺧﺘﺮ : ﭼﯽ؟وﺣﯿﺪ ﺗﻮﯾﯽ؟ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﯽ ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ﺗﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯽ اﻣﺮوز ﺑﺎ زﻧﺖ ﻣﯽ ﺧﻮای ﺑﺮی
ﻗﺴﻄﺎی ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪه ﺧﻮﻧﻪ رو ﺑﺪی.!ﻣﮑﺎﻧﯿﮑﯽ رو ول ﮐﺮدی ﻧﺸﺴﺘﯽ ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟

ﭘﺴﺮ : ِا ﻋﻤﻪ ﻣﻠﻮک ﺷﻤﺎﺋﯿﻦ؟ﭼﺮا از اول ﻧﮕﻔﺘﯿﻦ؟راﺳﺘﺶ! راﺳﺘﺶ!دﯾﺸﺐ ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﮫﺘﻮن ﺑﮕﻢ
اﻣﺮوز ﺑﺎ ﻓﺮﯾﺪه…. آﺧﻪ ﻣﯽ دوﻧﯿﻦ………..

دﺧﺘﺮ : راﺳﺘﺶ ﭼﯽ؟ ﺣﺎﻻ آدرس ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﻪ آدﻣﺎی ﺗﻮی ﭼﺖ ﻣﯿﺪی؟ﻣﯽ دوﻧﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺪه ﭼﯽ ﺑﮕﻢ!

ﭘﺴﺮ : ﻋﻤﻪ ﺟﺎن ! ﺗﻮ رو ﺧﺪا ﻧﻪ! ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺪه ﭼﯿﺰی ﻧﮕﯿﻦ!اﮔﻪ ﺑﻔﮫﻤﻪ ﭘﻮﺳﺘﻤﻮ ﻣﯿ ّﮑﻨﻪ!ﻋﻮﺿﺶ ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﻋﻤﻮ
ﻓﺮﯾﺒﺮز ﭼﯿﺰی ﻧﻤﯽ ﮔﻢ!

دﺧﺘﺮ : او و و و م ﺧﺐ! ﺑﺎﺷﻪ ﭼﯿﺰی ﺑﮫﺶ ﻧﻤﯿﮕﻢ. دﯾﮕﻪ اﺳﻢ ﻓﺮﯾﺒﺮزو ﻧﯿﺎرﯾﺎ! راﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮم ﻋﻤﻮ
ﻓﺮﯾﺒﺮزت اوﻣﺪ. ﺑﺎی

ﭘﺴﺮ : ﺑﺎﺷﻪ ﻋﻤﻪ ﻣﻠﻮک! ﺑﺎی……



تاريخ : سه شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, | 18:36 | نویسنده : محمد علی بخشی و پویا نگاری |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 صفحه بعد
  • وی جی وای ام
  • گردشگری